** لیله الرغایب **
/*/*/*(حالا من تو شکم که این هفته است یا هفته ی بعد...ولی...)*/*/*/*
چقدر زود یک سال گذشت و یه شب عزیز دیگه از راه رسید....عهد بسته بودم اگه دوباره
برگردم به این دنیای نقره ای ،شب لیله ارغائب باشه...می خواستم بیام تا واسه همتون دعا
کنم....بیام و بگم یادم نرفته آرزو های تک تکتون و....بیام بگم من ......دل من گرفته...!دل
من...! اصلا" چرا دل من...؟چرا دل یکی دیگه ...یا دل فرشته ها..؟
!اومدیم و نساختیم باهاشون...یه مشت آرزوهر سال بر میداریم و
میسپاریمشون دست ملائکه تا برسونندشون دست خدا که سال بعد
باید بیان آرزو های جدید و تحویل بگیرن....امسال هیچ آرزویی ندارم....
ببین..!آرزوهامو بی خیال...یه پیغام میذارم واسه خدا...حرفام و برسون...آرزو
نیست...امسال کوله بارت و سنگین نمیکنم....جز یه آرزو...همونی که با خودم داشتمش و
هر سال لطف میکنی و میرسونی....
راستی خدا کنار سجاده دستاشو باز کرده تا جا بگیرم تو بغلش....همین الان....
یا حق...
* * * * *
(من برگشتم...دل رفتن و نداشتم...اون موقع که خداحافظی کرده بودم هم همش سر میزدم...دیگه صبرم تموم شد...برگشتم....شما تحمل کنید من و بدیهامو....چاره ای نیست...)
.
.
**//آدمها همه معمارند.معمار مسجد خویش،نقشه ی این بنا را خدا کشیده است.مسجدت را بنا
کن،پیش از آنکه آخرین اذان را بگویند.//**.

|
+|
نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 1:37 توسط پائيز
|